ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم کرده ام
درکنج ویران مــــانده ام ، خمخــــانه را گم کرده ام
.
ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم کرده ام
درکنج ویران مــــانده ام ، خمخــــانه را گم کرده ام
.
بیا ساقی آن می که حال آورد
کرامت فزاید کمال آورد
فتاد طائری از لانه و ز درد تپید
بزیر پر چو نگه کرد، دید پیکانی است
.
هرمز را گفتند وزیران پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی گفت خطایی معلوم نکردم و لیکن دیدم که
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
بیار باده که بنیاد عمر بر بادست
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب
تو بلند آوازه بودی، ای روان
با تن دون یار گشتی دون شدی
دگر از درد تنهایی، به جانم یار میباید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار میباید
ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم
.
اگر عالم همه پرخار باشد
دل عاشق همه گلزار باشد
.