۱۹۱ مطلب با موضوع «سرگرمی» ثبت شده است

خانم معلم رو به شاگردهای کلاس اول گفت: بچه‌ها، حالا هر کس باید آخرین صحنه‌ای رو که دیروز یا دیشب تو منزلشون دیدن نقاشی کنه. زود باشین بچه‌های خوب.

 

یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و

حتما تاحالا آرایشگاه مردونه رفتید؟! بالاخره الان کچل شدید ولی قبلا که اینجوری نبودید؟ اونایی هم که کچل نیستن خیلی خوشحال نباشن. چون این شتریه که در خونه همه میخوابه. از قدیم گفتن به موت نناز که به آرایشگری بنده.

مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد.


او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.


مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شن»

 

همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟


روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.