کریم تر از حاتم

کریم تر از حاتم

جمعه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ۱۰:۵۱ ق.ظ

حاتم را پرسیدند که :«هرگز از خود کریمتر دیدی؟»

 

گفت: «بلی، روزی در خانه غلامی یتیم فرود آمدم و وی ده گوسفند داشت. فی الحال یک گوسفند بکشت و بپخت و پیش من آورد. مرا قطعه‌ای از آن خوش آمد، بخوردم.»

 

گفتم : «والله این بسی خوش بود.»

 

حاتم ادامه داد: «غلام بیرون رفت و یک یک گوسفند را می‌کشت و آن موضع را می پخت و پیش من می‌آورد و من از این موضوع آگاهی نداشتم. چون بیرون آمدم که سوار شوم، دیدم که بیرون خانه خون بسیار ریخته است. پرسیدم که این چیست؟»

 

گفتند: «وی همه گوسفندان خود را بکشت.»

 

وی را ملامت کردم که: «چرا چنین کردی؟»

 

گفت: «سبحان الله ترا چیزی خوش آید که من مالک آن باشم و در آن بخیلی کنم؟»

 

پس حاتم را پرسیدند که: «تو در مقابله آن چه دادی؟»

 

گفت: «سیصد شتر سرخ موی و پانصد گوسفند.»

 

گفتند: «پس تو کریمتر از او باشی!»

 

گفت: «هیهات! وی هر چه داشت داده است و من آز آن چه داشتم و از بسیاری، اندکی بیش ندادم.»


تالاب

🌸 با هم به کودکان سرطانی کمک کنیم 🌸

با کمک‌های کوچک خود، امید بزرگی در دل کودکان سرطانی بکاریم.

نظر شما برای ما ارزشمند است

💬 خوشحال می‌شویم دیدگاه ارزشمند شما را در بخش نظرات بخوانیم. تجربه‌های شما می‌تواند راهنمای دیگران باشد.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی