حکایت کنند از بزرگان دین
سه شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۷، ۰۵:۲۳ ب.ظ
حکایت کنند از بزرگان دین
حقیقت شناسان عین الیقین
.
که صاحبدلی بر پلنگی نشست
همی راند رهوار و ماری به دست
.
یکی گفتش: ای مرد راه خدای
بدین ره که رفتی مرا ره نمای
.
چه کردی که درنده رام تو شد
نگین سعادت به نام تو شد؟
.
بگفت ار پلنگم زبون است و مار
وگر پیل و کرکس، شگفتی مدار
.
تو هم گردن از حکم داور مپیچ
که گردن نپیچد ز حکم تو هیچ
.
چو حاکم به فرمان داور بود
خدایش نگهبان و یاور بود
.
محال است چون دوست دارد تو را
که در دست دشمن گذارد تو را
.
ره این است، روی از طریقت متاب
بنه گام و کامی که داری بیاب
.
نصیحت کسی سودمند آیدش
که گفتار سعدی پسند آیدش
سعدی
🌸 با هم به کودکان سرطانی کمک کنیم 🌸
با کمکهای کوچک خود، امید بزرگی در دل کودکان سرطانی بکاریم.
حمایت از کودکان محک
نظر شما برای ما ارزشمند است
💬 خوشحال میشویم دیدگاه ارزشمند شما را در بخش نظرات بخوانیم. تجربههای شما میتواند راهنمای دیگران باشد.