دانش

سایت جامع علمی ,فرهنگی وسرگرمی دانش

دانش

سایت جامع علمی ,فرهنگی وسرگرمی دانش

مطالب پیشنهادی
دسته ها
آخرین نظرات
  • ۱ بهمن ۹۷، ۰۰:۳۸ - نیلوفر کیانی
    ممنون !

آخرین مطالب

۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ایران» ثبت شده است

از جاهای دیدنی اطراف شهر کرد قلعه چالشتر است .این بنا در اواخر دوره

اگر عالم همه پرخار باشد

دل عاشق همه گلزار باشد

.


وه چه خوب آمدی، صفا کردی      

  چه عجب شد که یاد ما کردی؟

کارگر در زیر کار و دخترک در زیر یارهردو مینالند اما این کجا و آن کجا

هان ای پسر عزیز دلبند

بشنو ز پدر نصیحتی چند

وطن دوستی

ما که اطفال این دبستانیم

همه از خاک پاک ایرانیم

کاخ گلستان کجاست؟

.

کاخ گلستان نام مجموعه‌ای از بناهای تاریخی است که در زمان‌های مختلف ساخته شده و تکمیل گشته‌اند. این مجموعه از نظر معماری، جذب گردشگر و ارزش آثار هنری و تاریخی که در آن قرار دارد، یکی از مهم‌ترین بناهای تاریخی کشور است که در تمام طول سال شاهد حضور گردشگران داخلی و خارجی پرشماری است. کار ساخت این بنا از زمان شاه‌عباس صفوی آغاز گشت و تا زمان قاجار و ناصرالدین‌شاه قاجار که تحت تاثیر سفرهای اروپایی خود تغییرات زیادی در آن ایجاد کرد، در دست تغییر و تکمیل بود. این بنا از نظر تاریخی شاهد وقایع بسیار مهمی همچون انقلاب مشروطه و تاج‌گذاری پهلوی اول و دوم بوده است. همچنین آثار هنری زیبایی مثل تخت مرمر، سنگ قبر ناصرالدین شاه قاجار که از شهرری به اینجا منتقل شده و آثاری از کمال‌الملک و سایر هنرمندان ایرانی و خارجی در این کاخ قرار دارند. بناهای زیبایی همچون شمس‌العماره و تالار آینه و عمارت بادگیر هم بسیار مورد توجه گردشگران است.


کجارو

غزل۴


اگر تو فارغی از حال دوستان یارا

فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را

...

تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش

بیان کند که چه بودست ناشکیبا را

...

بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم

به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را

...

به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی

چرا نظر نکنی یار سروبالا را

...

شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش

مجال نطق نماند زبان گویا را

...

که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد

خطا بود که نبینند روی زیبا را

...

به دوستی که اگر زهر باشد از دستت

چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را

...

کسی ملامت وامق کند به نادانی

حبیب من که ندیدست روی عذرا را

...

گرفتم آتش پنهان خبر نمی‌داری

نگاه می‌نکنی آب چشم پیدا را

...

نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی

چو دل به عشق دهی دلبران یغما را

...

هنوز با همه دردم امید درمانست

که آخری بود آخر شبان یلدا را

...

سعدی

آیین آیینه


وقت سحر، به آینه‌ای گفت شانه‌ای

کاوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تند خوست

...

ما را زمانه رنجکش و تیره روز کرد

خرم کسیکه همچو تواش طالعی نکوست

...

هرگز تو بار زحمت مردم نمیکشی

ما شانه می‌کشیم بهر جا که تار موست

...

از تیرگی و پیچ و خم راههای ما

در تاب و حلقه و سر هر زلف گفتگوست

...

با آنکه ما جفای بتان بیشتر بریم

مشتاق روی تست هر آنکسی که خوبروست

...

گفتا هر آنکه عیب کسی در قفا شمرد

هر چند دل فریبد و رو خوش کند عدوست

...

در پیش روی خلق بما جا دهند از انک

ما را هر آنچه از بد و نیکست روبروست

...

خاری بطعنه گفت چه حاصل ز بو و رنگ

خندید گل که هرچه مرا هست رنگ و بوست

...

چون شانه، عیب خلق مکن موبمو عیان

در پشت سر نهند کسی را که عیبجوست

...

زانکس که نام خلق بگفتار زشت کشت

دوری گزین که از همه بدنامتر هموست

...

ز انگشت آز، دامن تقوی سیه مکن

این جامه چون درید، نه شایستهٔ رفوست

...

از مهر دوستان ریاکار خوشتر است

دشنام دشمنی که چو آئینه راستگوست

...

آن کیمیا که میطلبی، یار یکدل است

دردا که هیچگه نتوان یافت، آرزوست

...

پروین، نشان دوست درستی و راستی است

هرگز نیازموده، کسی را مدار دوست

...

پروین اعتصامی

آرزوها۱


ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن

دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن

...