دانش

سایت جامع علمی ,فرهنگی وسرگرمی دانش

دانش

سایت جامع علمی ,فرهنگی وسرگرمی دانش

مطالب پیشنهادی
دسته ها
آخرین نظرات
  • ۱ بهمن ۹۷، ۰۰:۳۸ - نیلوفر کیانی
    ممنون !

آخرین مطالب

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ادب» ثبت شده است

.

آلبرت انشتین که بود؟

.

اینشتین (14 مارس 1879- 18 آوریل 1955) فیزیکدان نظری متولد آلمان بود که نظریه نسبیت عام را مطرح کرد و تأثیری انقلابی در فیزیک به جا گذاشت.

اینشتین اغلب به عنوان پدر فیزیک مدرن و تأثیرگذارترین فیزیکدان قرن بیستم شناخته می شود. معروف ترین کار او ارایه فرمول معادله جرم- انرژی  E = mc2است. وی در سال 1921 به خاطر خدماتش در زمینه فیزیک نظری و به خصوص کشف قانون اثر فوتوالکتریک، جایزه نوبل فیزیک را دریافت کرد. کار محوری دیگر اینشتین ارایه نظریه کوانتوم در فیزیک بود.

اینشتین در سال 1933 وقتی آدولف هیتلر به قدرت رسید از ایالات متحده بازدید کرد و دیگر به آلمان و کرسی استاد اش در آکادمی علوم برلین بازنگشت. او در آمریکا ساکن شد و در سال 1940 شهروند این کشور شد. اینشتین به فرانکلین روزولت رئیس جمهور وقت آمریکا هشدار داد که آلمان احتمالاً در حال ساخت سلاح اتمی است و توصیه کرد که ایالات متحده تحقیقات مشابهی را آغاز کند.

اینشتین در جنگ جهانی دوم از نیروهای متفقین حمایت می کرد اما استفاده از کشف جدید شکافت هسته ای به صورت سلاح را به شدت محکوم کرد. وی سپس همراه با برتراند راسل، مانیفست راسل- اینشتین را امضا کرد که خطر سلاح های هسته ای را گوشزد می کرد. اینشتین تا زمان مرگش در سال 1955 با مؤسسه مطالعات پیشرفته در پرینستون، نیوجرسی همکاری می کرد. وی بیش از 300 مقاله علمی همراه با بیش از 150 اثر غیر علمی منتشر کرده است. هوش زیادش و ابتکاراتش کلمه اینشتین را مترادف نابغه قرار داده است.


صفر بیست

آیا آدم فضایی ها وجود دارند؟

.

بزرگ‌ترین سؤال در تمام دنیا که هنوز هیچ کس نتوانسته پاسخ سر راست و درستی به آن بدهد این است که آیا واقعاً فضایی‌ها وجود دارند یا خیر!؟ وقتی که این معما حل شود ۲ حالت دارد، یا می‌فهمیم که واقعاً فضایی‌ها وجود دارند، یا یک قدم به کشف اینکه انسان‌هاو بشریت تنها فرم حیات در جهان هستند نزدیک می‌شویم. مسلماً پاسخ به این سؤال را نمی‌توانیم به طور قطع بیان کنیم، مگر اینکه بتوانیم با آنها تماس برقرار کنیم یا آنها با ما تماس برقرار کنند یا شواهدی عینی از وجود آنها پیدا کنیم. این فرضیه هم وجود دارد که اگر ما موجودات فضایی را پیدا کنیم، آنها نه در قالب موجودات فوق هوشمند و پیشرفته، بلکه به شکل باکتری یا میکرو ارگانیسم‌های دیگر باشند. اما حتی این هم نمی‌تواند جلوی ستاره شناسان را برای جست و جوی بیشتر بگیرد.


سایت دیجی رو

چرا خرگوش ها گوش بزرگی دارند؟
.
خرگوش جانور پشمالوی کوچکی است که در جنگلها زندگی می کند.تا به حال دانشمندان بیش از50 گونه خرگوش را مورد مطالعه قرار داده اند. اولین فسیلهایی که می توان به این خانواده متعلق دانست ,از آمریکای شمالی به دست آمده اند,اما اکنون آنها را در بیشتر قسمتهای دنیا میتوان یافت.گوشهای خرگوش در مقایسه با سایر قسمت های بدن آن ,بسیار بزرگ است.آیا می دانید چرا؟
خرگوش جانور ضعیف و رامی است و معمولا دشمنان زیادی دارد . بنابراین طبیعت وی را به گوشهای بزرگی تجهیز نموده تا بتواند ضعیف ترین صداها را نیز بشنود.گوشهای خرگوش بیشتر امواج صوتی تولید شده در هوا را می گیرند ,و آنها را به داخل گوش داخلی می رسانند .این عمل خرگوش را قادر می سازد دشمن را بموقع ردیابی نموده و به جای امنی پناه ببرد.
خرگوشهای وحشی بیشتر اوقات روز خود را در زیر زمین سپری می کنند و معمولا فقط برای یافتن غذا,در حوالی غروب آفتاب به بیرون می آیند.آنها هم چنین حس بویایی تیزی نیز دارند. پاهای پشتی بلند آنها را قادر می سازد بسیار سریع بدوند.خرگوش میتواند با سرعت 65کیلومتر در ساعت بدود . نوزادان خرگوش ۴۰ روز بس از باروری متولد میشوند.تنها قدرت باروری فوق العاده خگوشها آنها را قادر نموده تا برخلاف وجود دشمنان بسیار بقایخود را حفظ کنند.به طور میانگین یک خرگوش ماده,هر ساله ۱۰ تا ۱۲ نوزاد به دنیا می آورد. 

هزار و یک پرسش و پاسخ

 

 

تلفن رزرو تبلیغات:۰۹۱۴۹۹۴۲۴۷۳

 

غزل۴


اگر تو فارغی از حال دوستان یارا

فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را

...

تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش

بیان کند که چه بودست ناشکیبا را

...

بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم

به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را

...

به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی

چرا نظر نکنی یار سروبالا را

...

شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش

مجال نطق نماند زبان گویا را

...

که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد

خطا بود که نبینند روی زیبا را

...

به دوستی که اگر زهر باشد از دستت

چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را

...

کسی ملامت وامق کند به نادانی

حبیب من که ندیدست روی عذرا را

...

گرفتم آتش پنهان خبر نمی‌داری

نگاه می‌نکنی آب چشم پیدا را

...

نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی

چو دل به عشق دهی دلبران یغما را

...

هنوز با همه دردم امید درمانست

که آخری بود آخر شبان یلدا را

...

سعدی

غزل ۳


روی تو خوش می‌نماید آینه ما

کآینه پاکیزه است و روی تو زیبا

...

چون می روشن در آبگینه صافی

خوی جمیل از جمال روی تو پیدا

...

هر که دمی با تو بود یا قدمی رفت

از تو نباشد به هیچ روی شکیبا

...

صید بیابان سر از کمند بپیچد

ما همه پیچیده در کمند تو عمدا

...

طایر مسکین که مهر بست به جایی

گر بکشندش نمی‌رود به دگر جا

...

غیرتم آید شکایت از تو به هر کس

درد احبا نمی‌برم به اطبا

...

برخی جانت شوم که شمع افق را

پیش بمیرد چراغدان ثریا

...

گر تو شکرخنده آستین نفشانی

هر مگسی طوطیی شوند شکرخا

...

لعبت شیرین اگر ترش ننشیند

مدعیانش طمع کنند به حلوا

...

مرد تماشای باغ حسن تو سعدیست

دست فرومایگان برند به یغما

...

سعدی

غزل ۲


ای نفس خرم باد صبا

از بر یار آمده‌ای مرحبا

...

قافله شب چه شنیدی ز صبح

مرغ سلیمان چه خبر از سبا

...

بر سر خشمست هنوز آن حریف

یا سخنی می‌رود اندر رضا

...

از در صلح آمده‌ای یا خلاف

با قدم خوف روم یا رجا

...

بار دگر گر به سر کوی دوست

بگذری ای پیک نسیم صبا

...

گو رمقی بیش نماند از ضعیف

چند کند صورت بی‌جان بقا

...

آن همه دلداری و پیمان و عهد

نیک نکردی که نکردی وفا

...

لیکن اگر دور وصالی بود

صلح فراموش کند ماجرا

...

تا به گریبان نرسد دست مرگ

دست ز دامن نکنیمت رها

...

دوست نباشد به حقیقت که او

دوست فراموش کند در بلا

...

خستگی اندر طلبت راحتست

درد کشیدن به امید دوا

...

سر نتوانم که برآرم چو چنگ

ور چو دفم پوست بدرد قفا

...

هر سحر از عشق دمی می‌زنم

روز دگر می‌شنوم برملا

...

قصه دردم همه عالم گرفت

در که نگیرد نفس آشنا

...

گر برسد ناله سعدی به کوه

کوه بنالد به زبان صدا

...

سعدی

آیین آیینه


وقت سحر، به آینه‌ای گفت شانه‌ای

کاوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تند خوست

...

ما را زمانه رنجکش و تیره روز کرد

خرم کسیکه همچو تواش طالعی نکوست

...

هرگز تو بار زحمت مردم نمیکشی

ما شانه می‌کشیم بهر جا که تار موست

...

از تیرگی و پیچ و خم راههای ما

در تاب و حلقه و سر هر زلف گفتگوست

...

با آنکه ما جفای بتان بیشتر بریم

مشتاق روی تست هر آنکسی که خوبروست

...

گفتا هر آنکه عیب کسی در قفا شمرد

هر چند دل فریبد و رو خوش کند عدوست

...

در پیش روی خلق بما جا دهند از انک

ما را هر آنچه از بد و نیکست روبروست

...

خاری بطعنه گفت چه حاصل ز بو و رنگ

خندید گل که هرچه مرا هست رنگ و بوست

...

چون شانه، عیب خلق مکن موبمو عیان

در پشت سر نهند کسی را که عیبجوست

...

زانکس که نام خلق بگفتار زشت کشت

دوری گزین که از همه بدنامتر هموست

...

ز انگشت آز، دامن تقوی سیه مکن

این جامه چون درید، نه شایستهٔ رفوست

...

از مهر دوستان ریاکار خوشتر است

دشنام دشمنی که چو آئینه راستگوست

...

آن کیمیا که میطلبی، یار یکدل است

دردا که هیچگه نتوان یافت، آرزوست

...

پروین، نشان دوست درستی و راستی است

هرگز نیازموده، کسی را مدار دوست

...

پروین اعتصامی

چشم انتظار


ندار عشقم و با دل سر قمارم نیست

که تاب و طاقت آن مستی و خمارم نیست

...

دگر قمار محبت نمی برد دل من

که دست بردی از این بخت بدبیارم نیست

...

من اختیار نکردم پس از تو یار دگر

به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست

...

به رهگذار تو چشم انتظار خاکم و بس

که جز مزار تو چشمی در انتظارم نیست

...

تو میرسی به عزیزان سلام من برسان

که من هنوز بدان رهگذر گذارم نیست

...

چه عالمی که دلی هست و دلنوازی نه

چه زندگی که غمم هست و غمگسارم نیست

...

به لاله های چمن چشم بسته می گذرم

که تاب دیدن دلهای داغدارم نیست

مناجات


علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

...

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

...

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

...

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

...

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

...

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

...

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

...

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

...

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

...

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

...

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

...

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

...

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

...

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»

...

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا