عنوان بنر عنوان بنر عنوان بنر عنوان بنر عنوان بنر عنوان بنر

ای گربه

ای گربه


ای گربه، ترا چه شد که ناگاه

رفتی و نیامدی دگر بار

...

بس روز گذشت و هفته و ماه

معلوم نشد که چون شد این کار

...

جای تو شبانگه و سحرگاه

در دامن من تهیست بسیار

...

در راه تو کند آسمان چاه

کار تو زمانه کرد دشوار

...

پیدا نه بخانه‌ای نه بر بام

...

ای گمشدهٔ عزیز، دانی

کز یاد نمیشوی فراموش

...

برد آنکه ترا بمیهمانی

دستیت کشید بر سر و گوش

...

بنواخت تو را بمهربانی

بنشاند تو را دمی در آغوش

...

میگویمت این سخن نهانی

در خانهٔ ما ز آفت موش

...

نه پخته بجای ماند و نه خام

...

آن پنجهٔ تیز در شب تار

کردست گهی شکار ماهی

...

گشته است بحیله‌ای گرفتار

در چنگ تو مرغ صبحگاهی

...

افتد گذرت بسوی انبار

بانو دهدت هر آنچه خواهی

...

در دیگ طمع، سرت دگر بار

آلود بروغن و سیاهی

...

چونی به زمان خواب و آرام

...

آنروز تو داشتی سه فرزند

از خندهٔ صبحگاه خوشتر

...

خفتند نژند روزکی چند

در دامن گربه‌های دیگر

...

فرزند ز مادرست خرسند

بیگانه کجا و مهر مادر

...

چون عهد شد و شکست پیوند

گشتند بسان دوک لاغر

...

مردند و برون شدند زین دام

...

از بازی خویش یاد داری

بر بام، شبی که بود مهتاب

...

گشتی چو ز دست من فراری

افتاد و شکست کوزهٔ آب

...

ژولید، چو آب گشت جاری

آن موی به از سمور و سنجاب

...

زان آشتی و ستیزه کاری

ماندی تو ز شبروی، من از خواب

...

با آن همه توسنی شدی رام

...

آنجا که طبیب شد بداندیش

افزوده شود به دردمندی

...

این مار همیشه میزند نیش

زنهار به زخم کس نخندی

...

هشدار، بسیست در پس و پیش

بیغوله و پستی و بلندی

...

با حمله قضا نرانی از خویش

با حیله ره فلک نبندی

...

یغما گر زندگی است ایام

...

پروین اعتصامی

آیین آیینه

آیین آیینه


وقت سحر، به آینه‌ای گفت شانه‌ای

کاوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تند خوست

...

ما را زمانه رنجکش و تیره روز کرد

خرم کسیکه همچو تواش طالعی نکوست

...

هرگز تو بار زحمت مردم نمیکشی

ما شانه می‌کشیم بهر جا که تار موست

...

از تیرگی و پیچ و خم راههای ما

در تاب و حلقه و سر هر زلف گفتگوست

...

با آنکه ما جفای بتان بیشتر بریم

مشتاق روی تست هر آنکسی که خوبروست

...

گفتا هر آنکه عیب کسی در قفا شمرد

هر چند دل فریبد و رو خوش کند عدوست

...

در پیش روی خلق بما جا دهند از انک

ما را هر آنچه از بد و نیکست روبروست

...

خاری بطعنه گفت چه حاصل ز بو و رنگ

خندید گل که هرچه مرا هست رنگ و بوست

...

چون شانه، عیب خلق مکن موبمو عیان

در پشت سر نهند کسی را که عیبجوست

...

زانکس که نام خلق بگفتار زشت کشت

دوری گزین که از همه بدنامتر هموست

...

ز انگشت آز، دامن تقوی سیه مکن

این جامه چون درید، نه شایستهٔ رفوست

...

از مهر دوستان ریاکار خوشتر است

دشنام دشمنی که چو آئینه راستگوست

...

آن کیمیا که میطلبی، یار یکدل است

دردا که هیچگه نتوان یافت، آرزوست

...

پروین، نشان دوست درستی و راستی است

هرگز نیازموده، کسی را مدار دوست

...

پروین اعتصامی

آسایش بزرگان

آسایش بزرگان


شنیده‌اید که آسایش بزرگان چیست:

برای خاطر بیچارگان نیاسودن

...

بکاخ دهر که آلایش است بنیادش

مقیم گشتن و دامان خود نیالودن

...

همی ز عادت و کردار زشت کم کردن

هماره بر صفت و خوی نیک افزودن

...

ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن

برای خدمت تن، روح را نفرسودن

...

برون شدن ز خرابات زندگی هشیار

ز خود نرفتن و پیمانه‌ای نپیمودن

...

رهی که گمرهیش در پی است نسپردن

دریکه فتنه‌اش اندر پس است نگشودن

...

پروین اعتصامی

آرزوها۱

آرزوها۱


ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن

دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن

...

نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن

پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن

...

سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن

تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن

...

اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر

دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن

...

هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن

هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن

...

آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل

زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن

...

از برای سود، در دریای بی پایان علم

عقل را مانند غواصان، شناور داشتن

...

گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن

چشم دل را با چراغ جان منور داشتن

...

در گلستان هنر چون نخل بودن بارور

عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن

...

از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب

علم و جان را کیمیا و کیمیاگر داشتن

...

همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن

چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن

...

پروین اعتصامی

دانش

ز گهواره تا گور دانش بجوی

سایت جامع علمی وسرگمی دانش
آرشیو مطالب
نویسندگان
عنوان بنر