عنوان بنر عنوان بنر عنوان بنر عنوان بنر عنوان بنر عنوان بنر

غزل ۲

غزل ۲


ای نفس خرم باد صبا

از بر یار آمده‌ای مرحبا

...

قافله شب چه شنیدی ز صبح

مرغ سلیمان چه خبر از سبا

...

بر سر خشمست هنوز آن حریف

یا سخنی می‌رود اندر رضا

...

از در صلح آمده‌ای یا خلاف

با قدم خوف روم یا رجا

...

بار دگر گر به سر کوی دوست

بگذری ای پیک نسیم صبا

...

گو رمقی بیش نماند از ضعیف

چند کند صورت بی‌جان بقا

...

آن همه دلداری و پیمان و عهد

نیک نکردی که نکردی وفا

...

لیکن اگر دور وصالی بود

صلح فراموش کند ماجرا

...

تا به گریبان نرسد دست مرگ

دست ز دامن نکنیمت رها

...

دوست نباشد به حقیقت که او

دوست فراموش کند در بلا

...

خستگی اندر طلبت راحتست

درد کشیدن به امید دوا

...

سر نتوانم که برآرم چو چنگ

ور چو دفم پوست بدرد قفا

...

هر سحر از عشق دمی می‌زنم

روز دگر می‌شنوم برملا

...

قصه دردم همه عالم گرفت

در که نگیرد نفس آشنا

...

گر برسد ناله سعدی به کوه

کوه بنالد به زبان صدا

...

سعدی

غزل ۱

غزل ۱


اول دفتر به نام ایزد دانا

صانع پروردگار حی توانا

...

اکبر و اعظم خدای عالم و آدم

صورت خوب آفرید و سیرت زیبا

...

از در بخشندگی و بنده نوازی

مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا

...

قسمت خود می‌خورند منعم و درویش

روزی خود می‌برند پشه و عنقا

...

حاجت موری به علم غیب بداند

در بن چاهی به زیر صخره صما

...

جانور از نطفه می‌کند شکر از نی

برگ‌تر از چوب خشک و چشمه ز خارا

...

شربت نوش آفرید از مگس نحل

نخل تناور کند ز دانه خرما

...

از همگان بی‌نیاز و بر همه مشفق

از همه عالم نهان و بر همه پیدا

...

پرتو نور سرادقات جلالش

از عظمت ماورای فکرت دانا

...

خود نه زبان در دهان عارف مدهوش

حمد و ثنا می‌کند که موی بر اعضا

...

هر که نداند سپاس نعمت امروز

حیف خورد بر نصیب رحمت فردا

...

بارخدایا مهیمنی و مدبر

وز همه عیبی مقدسی و مبرا

...

ما نتوانیم حق حمد تو گفتن

با همه کروبیان عالم بالا

...

سعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفت

ور نه کمال تو وهم کی رسد آن جا

...

سعدی

ای گربه

ای گربه


ای گربه، ترا چه شد که ناگاه

رفتی و نیامدی دگر بار

...

بس روز گذشت و هفته و ماه

معلوم نشد که چون شد این کار

...

جای تو شبانگه و سحرگاه

در دامن من تهیست بسیار

...

در راه تو کند آسمان چاه

کار تو زمانه کرد دشوار

...

پیدا نه بخانه‌ای نه بر بام

...

ای گمشدهٔ عزیز، دانی

کز یاد نمیشوی فراموش

...

برد آنکه ترا بمیهمانی

دستیت کشید بر سر و گوش

...

بنواخت تو را بمهربانی

بنشاند تو را دمی در آغوش

...

میگویمت این سخن نهانی

در خانهٔ ما ز آفت موش

...

نه پخته بجای ماند و نه خام

...

آن پنجهٔ تیز در شب تار

کردست گهی شکار ماهی

...

گشته است بحیله‌ای گرفتار

در چنگ تو مرغ صبحگاهی

...

افتد گذرت بسوی انبار

بانو دهدت هر آنچه خواهی

...

در دیگ طمع، سرت دگر بار

آلود بروغن و سیاهی

...

چونی به زمان خواب و آرام

...

آنروز تو داشتی سه فرزند

از خندهٔ صبحگاه خوشتر

...

خفتند نژند روزکی چند

در دامن گربه‌های دیگر

...

فرزند ز مادرست خرسند

بیگانه کجا و مهر مادر

...

چون عهد شد و شکست پیوند

گشتند بسان دوک لاغر

...

مردند و برون شدند زین دام

...

از بازی خویش یاد داری

بر بام، شبی که بود مهتاب

...

گشتی چو ز دست من فراری

افتاد و شکست کوزهٔ آب

...

ژولید، چو آب گشت جاری

آن موی به از سمور و سنجاب

...

زان آشتی و ستیزه کاری

ماندی تو ز شبروی، من از خواب

...

با آن همه توسنی شدی رام

...

آنجا که طبیب شد بداندیش

افزوده شود به دردمندی

...

این مار همیشه میزند نیش

زنهار به زخم کس نخندی

...

هشدار، بسیست در پس و پیش

بیغوله و پستی و بلندی

...

با حمله قضا نرانی از خویش

با حیله ره فلک نبندی

...

یغما گر زندگی است ایام

...

پروین اعتصامی

یار قاصدی

شعر یاریمین قاصدی از زبان استاد شهریار


دانش

ز گهواره تا گور دانش بجوی

سایت جامع علمی وسرگمی دانش
آرشیو مطالب
نویسندگان
عنوان بنر